محمد يار بن عرب قطغان
218
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
روزى چند سلطنت فرمودى . بعد از آنكه پدرش دوستم سلطان مرتبهء خانى در ولايت تاشكند [ و ] علم سلطنت برافراشت و ولايت كرمينه با توابع و لواحق [ ؟ ] « 1 » تومان شافركام به طريق دروبست به او قرار يافت . و آن شهريار خجستهصفات تا زمان فوت عبد الله خان در آن ولايت سلطنت و حكومت ( 123 ب ) داشت . و بعد از فوت آن حضرت به ملازمت پدر به صوب تاشكند شتافت . آخرالامر به همراهى پدر مقتول گشته ، در صدر جنّان و بهشت جاودان منزل ساخت . و آن سلطان فرخنده سيما در ميان حيات پسرى نداشت . ليكن در زمان ايالت پير محمد خان بن سليمان ، سلطان خردى را از شيراز سمرقند به هم رسانيده به بخارا آوردند . دو كس از مردم مجهول نزد قاضى محمود و خداى نظر بى آمده ، بر طبق مدعا گواهى دادند و بختش حاجى منغت اتاليق او گشته ، نام او را محمد شريف سلطان نهادند ، زيرا كه مادرش از شرف سيادت نصيبهاى داشت . بعد از آنكه [ ميان ] والى بخارا پير محمد خان و پادشاه سمرقند باقى محمد خان كوفت و نزاع روى داد ، آنگاه والى بخارا پير محمد خان بنابر مقتضاى زمانه ايالت ولايت كرمينه را در قبضهء اقتدار و كف اختيار او نهاد . بعد از آن روزى كه پير محمد در نواحى سمرقند از عساكر خاقان فرو رسيد ، باقى محمد خان شكست خورده به دست افتاد ، او نيز گرفتار گشته ، شحنهء سياست همان ساعت شربت هلاكت چشاند . ذكر فولاد سلطان بن دوستم سلطان بن اسكندر خان بن جانى بيگ سلطان بن خوجوغم سلطان بن خان بزرگ ابو الخير خان و او جوانى بود عالى همّت ، وافر شوكت ، پلنگخوى و جنگجوى ، مريخرزم ، ناهيدبزم ، چابكسوار ، خنجرگداز و در طريق دلاورى و شيوهء بهادرى خود را از همهكس برتر مىداشت و رستم دستان و سام نريمان غاشيهكش خويش پنداشت . و در بزم و رزم هيچكس را به خود طرف نمىانداخت و پيوسته نقش جهانگيرى در لوح خاطر مىنگاشت و شب و روز سوداى استقلال و داعيهء جهانبانى در سر داشت و در ولايت چهارصده تا آخر عمر سلطنت راند . عاقبت او نيز همراه پدر و برادران كشته گشته ، قدم به جانب آخرت نهاد .
--> ( 1 ) . س : يك كلمه خوانده نشد .